کشمکش درونی من

گاهی همه چی دست به دست هم میده تا افسرده م کنه.ازینکه در کورانی از مشکلات و دست مایه های افسردگی وبلاگ مینویسم یا فیلم نقد میکنم یا عکس میگیرم دچار عذاب وجدان میشم ولی میدونم چرا اینکارارو میکنم.

دونفر همیشه درضمیرمن درحال کشمکشن:

-مثکه یادت رفت پسرت دیشب تحملش طاق شده بود میخواست کمکش کنین تا زودتر از اینجا بره؟

-مگه جوونای دیگه مشکل ندارن؟سختی نکشیده نمیدونه مشکلات غربت اونم واسه ادم احساسی مثه اون چقد طاقت فرساس.

-دوروزه به پدرو مادرت سر نزدی خجالت نمی کشی؟

-اره باید برم ولی کارای دیگه ای هم دارم گاهی هم بهتره خونه بمونم ذخیره انرژی کنم.

-چرا تازگی اینقد کسل و خموده شدی؟صبحها دیر از رختخواب بیرون میای؟عقب نمی مونی؟

-بذار عقب بمونم بذار همه چیز دیر بشه .خسته م.چند ماه پر تنش و استرسو  پشت سر گذاشتم بذار مکث کنم نفس تازه کنم وسط راه آرامشو پیدا کنم شاید انتهای راه سرنوشت خوبی منتظرم نباشه!

-چرا کارای عقب مونده تو انجام نمیدی؟

-کار کار .همیشه هست همیشه .

-عصر باید ......رو ببری دکتر بعدشم خودت بری بعدشم با ظاهری خندون و دوس داشتنی در مهمونی افطار حاضر بشی دنبالت نگردن!

-امروزم میگذره خدمت تموم دکترا میرسیم .مخلص همه شون هم هستیم .یه نقاب خوشگلم رو صورتمون میذاریم.

-شنبه دوباره سازمان دهی میشی و معلوم نیست سالهای آخر تدریستو کدوم مدرسه باشی با کدوم مدیر خوش رقص!کدوم معاون خود شیفته!کدوم شاگردای شر وشلوغ.با این بی نظمی حاکم سابقه دار شدنتم فایده نداشت .

-هر مسیری بیوفتم هر مدرسه باشم می پذیرم میرم .فضای دفتر هرچی که بود.خب شاید قسمته جایی دیگه با دانش اموزایی از بافت دیگه سروکارم بیوفته شاید رو سرنوشت بعضیاشون تاثیر گذار باشم.بذار روزگار مهره هاشو هرجا میخواد بچینه و بازیشو بکنه.

-همه تون جداگانه مسافرت رفتین دخترت نرفته.فکری به حالش نمیکنی؟

-حرف مسافرتو نزن که بالا میارم .مگه همه بچه های ایران تعطیلات مسافرت میرن؟تازه خودشم اصراری نداره مثه مادرش خونگیه.

بسه؟باشه بسه!

اینم یه سفره افطار من.البته واسه من بهترین افطار فقط چای و نون پنیر سبزیه

من نزدیک افطار عکسو میذارم دیگه ضامن وقت دیدن شما  وآب افتادن دهانتون نیستم!نیشخند

 

/ 22 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

[دست][نیشخند] سوپ قورباغه!! راستی سحر از این آیکونه خوشش نمیاد انگار: [لبخند]

باران

به به شله زرد، پنیر و گردو ، آش، پاي سيب؟! از كدومش بگم...من موقع اذان ظهر عكسو ديدم اگر كله گنجشكي شد تقصير شماست[نیشخند] من كه هر مشكلي داشته باشم اشتهام مختل نمي شه[خوشمزه]

باد صبا

چه بحثها و یادداشتا بامزه شدن راستی یه خورده آمار که خیلی مورد علاقه تون هست گذاشتم توی وبلاگم.[نیشخند] امیدوارم خوشتون بیاد

باد صبا

ضمنا ببخشید. اون ظرف سبز کنار هندونه چیه؟ همچنین اون ظرف کنار قندون؟ البته منظورم محتویات ظرفه نه خود ظرف. ممنون برای ضعف عصر تابستون ماه رمضون عالی بود [گل]

فرزان

درود آبی وقرمز ..هرکدوم که باشی مطمئنم طوری راضیش میکنی که مناسب الآنته ؛غصه بعدشم نخور چون هر بار دیگه ای توی این موقعیت قرار بگیری همین کارو می کنی ؛مگه لیلای دیگه در زمان دیگه ای باشی[لبخند]

فریبا

لیلاجون این سفره شما مشالله خیلی رنگیه ولی فکر نمیکنی که برای تهیه تمام این مواد چقدر از وقت و انرژی شما صرف میشه؟ این خوب که شما به قضیه زیبایی سفره اهمیت میدید ولی متعاقب آون جسم خودتان را خیلی درگیر مسایل حاشیه ای زندگی میکنید. در حالی که سادگی هم لطف خودش را دارد. اگر شما سرحال سر سفره بشنید بیشتر به آرامش تون کمک میکنه تا اینکه برای اوردن و بردن اینهمه چیز خودتان را خسته و از پای درآورید! در ضمن من فقط چایی ساده به همراه قند میخورم و دوست ندارم که شما را به زحمت بندازم.[خجالت] امیدوارم که فیلم باجناق ها را دیده باشید با بازی اکبر عبدی و رسول نجفیان [نیشخند]

باد صبا

ممنون از توصيحتون قصدم اذيت كردن نبود شما تشريف بياريد پشيمون نميشيد

فیلم وجامعه

شاید زمان پیری تصمیمت 180 درجه متفاوت با حالا باشه .به آگاهی وسطح فکرت هم در هر مقطع زمانی بستگی داره.. اگه منم مثه تو سرمو اینقدر شلوغ کنم ؛ شاید شکل همون ایکون پایینت بشم..[نیشخند]

سمیرا

سلام لیلا جونم چه خوب شد که اینجا رو پیدا کردم. بی صدا اثاث کشی کردی یا من خواب بودم؟ به هر حال خونه جدید مبارک. امیدوارم که پر باشه از نوشته های شاد و پرانرژی[قلب]

شاپرک

سلام لیلا جون طاعاتت قبول ببین چقدر مشق عقب افتاده دارم من [وحشتناک] گفتی لینکت کنم ؟ بعد نگی چرا [من نبودم] سوال و جوابات خیلی عالی بودن [چشمک]