
میز اشپزخونه رو برق انداختم اتاقهارو جارو کردم و یه گردگیری حسابی.........برنجو صاف کردم (پدرم منزل ما بود )آه که چه موجود مرتبی شده بودم!آروم نگرفتم!لباسهارو رو تراس پهن کردم .(نگرون نباشین قرار نیس مثه بعضی وبلاگا پابه پای من خونه رو نظافت کنین!اینا وضعیت روحی مو نشون میده).چندبار از پنجره آشپزخونه سرک کشیدم.......کنار تلفن نشستم.........فایده نداشت!
لحظه ها کند می گذشت مثه وقتی پشت در اتاق عملی.......پدرم زیرچشمی نگاهم میکرد چیزی نمیگفت فقط گفت:مجله داری من بخونم؟میخواست سرمو گرم کنه.......یاد روز کنکورش افتادم همینطور بی قرار اتاقو متر میکردم.مادر یعنی کسی که در سختترین لحظات زندگیت نگرونته.معلوم نیس خودش در چه وضعیه گوشیشو خاموش کرده بود .داشتم دیوونه میشم ."یکی باید مارادونارو ول کنه اصغرو بچسبه!"
امروز درشورای حوزه نظام وظیفه مشخص میشد پسرم معافه یانه!
.................................................................
ظهرساعت 2:
-همه حدود 40 نفر تو یه دالان باریک بودیم جای تکون خوردن نبود یاد اسیرای ی هو دی تو فیلما افتادم که کسی میخواست رد بشه باید جابجا میشدیم!
شروع کرد به خوندن لیست سربازا!یاد فهرست شیندلر افتادم :..........آتشدان!
اسم منو نخوند!
من تو لیست معافی ها بودم!
....................................................
*"تو بازی فوتبال مربی ایرانی به بچه ها میسپره مواظب مارادونا باشن .وسط بازی اصغر اشتباهی به دروازه ایران گل میزنه !!!که مربی داد میزنه :مارادونارو ول کن اصغرو بچسب!!
pardis.arya@gmail.com
انتظار نوشت:دیگه ایمیل نبود؟رفتیم ها!بشتابید...........
بازدیدهای ادرس قبلی به 400تا در روز رسیده بوداز تیر ماه که وارد بهشت شدم !
تا الان تعداد به 180 رسید که باز دارم کوچ میکنم .فک کنم همچین بشه که خودم باشمو خودم!
ژ.ن. دارم دست به خودکشی مجازی میزنم!البته نه ازونایی که طرف دردم میمیره ازونایی که طرفو نجات میدن!
پ.ن.من بازم به این خونه قدیمیم سرمیزنم ببینم کسی جانمونده باشه
ایمیل بزنین!
پ.ن.:من به اینجا سر میزنم و منتظر نظرهاتون هستم .شاید ادامه دادم!